تبلیغات

آخرین ارسال های تالار گفتمان
هیچ ارسال جدیدی برای تالار گفتمان وجود ندارد .
نوشته شده توسط : abadehtashk
حاضرید این کیک عروسیتون باشه ؟! (عکس)
نه !!!!!!!
 
حاضرید این کیک عروسیتون باشه ؟! (عکس)  www.taknaz.ir


:: موضوعات مرتبط: بدون موضوع// بدون موضوع
تاریخ انتشار : 2 اسفند 1391 | 0 نظر
نوشته شده توسط : abadehtashk

در پی تاکید سخت گیرانه در چین توسط خانواده دختران مبنی بر ازدواج ، بسیاری از دختران چینی که از خانواده خود دور هستند با کرایه کردن شوهری بمدت یک روز، با آن فرد به جمع خانواده خود پیوسته و آن فرد را شوهر خود معرفی می کند.


مرد فوق که شوهر کرایه ای آن دختر تلقی می شود ، در ازای گرفتن مبلغی کلان حاضر به این کار می شود.

شوهران کرایه ای در قبال آمدن به خانه والدین ۸۵ دلار و صرف ناهار و دیگر اقدامات ۵۰ دلار از دختر خانواده دریافت می کنند.

دخترانی با شوهران کرایه‌ ای در چین !+ عکس  www.taknaz.ir

اصلی ترین سایت ارائه دهنده شوهر کرایه ای سایت Baihe . com است.
گفتنی است که بسیاری از دختران چینی در پی یافتن شغل مناسب به دور از خانواده خود و در شهر های دیگری زندگی می کنند و شاید چندین سال یکبار بتوانند در تعطیلات سال مخصوص چینی ها به ملاقات خانواده خود بروند.


:: موضوعات مرتبط: بدون موضوع// بدون موضوع
تاریخ انتشار : 2 اسفند 1391 | 0 نظر
نوشته شده توسط : abadehtashk
هر وقت که می رم استادیوم برای بازیکنا می خونم: «خوشگلا گل می زنن، عزیزا گل می زنن، سالارا گل می زنن ...» آنها هم در رختکن برای من می خوانند: «مادر ما خوش آمدی، سرور ما خوش آمدی ... نیکبخت به من می گفت ننه بگو خوشگلا گل می زنن».
 
اسمش را گذاشته اند: « ننه آبی ». پیرزن 70 ساله مشهدی سال هاست که طرفدار تیم آبی پوش پایتخت شده و کلی خاطره تلخ و شیرین از همراهی با آبی پوشان در استادیوم های ورزشی دارد.

پیرزن ۷۰ و اندی ساله مشهدی خودش هم نمی داند دقیقا متولد چه سالی است اما دقیقا یادش است که نیکبخت واحدی در کدام بازی چندتا گل به کدام تیم حریف زده (!) حتی خاطره تلخ شش تایی استقلال را هم به یاد دارد.
 
تنها زنی که اجازه ی ورود به استادیوم آزادی را دارد + عکس  -  www.taknaz.ir
 
او تنها زنی است که می تواند وارد استادیوم آزادی شود. قسمتی از گفت و گوی او را می خوانید:

- از بچگی هایم طرفدار فوتبال بوده ام. از همون بچگیا آبی ام. من آبی ام، خدا آبیه منم آبی ام ...

- به پوسترهایی که روی دیوارهای خانه اش است اشاره می کند و می گوید: «این ها همه شان قهرمانان من هستند، هر وقت بروم تشویق شان کنم گل می زنند، هر وقت من نروم می بازند! من همه استادیوم ها می رم، آزادی می رم، شیرودی می رم، تختی می رم، پارس می رم، مرغوبکار می رم. هر جا آبی بره، منم می رم. سال پیش قرار بود با قهرمانانم، سعودی هم برم که عشقی گفت اجازه نمی دم بری. (عشقی اسمی است که ننه آبی با آن شوهرش را صدا می زند)».

- سال های ۵۶-۵۵ بود. عشقی آن وقت ها راننده اتوبوس بود. در راه بیرجندت تصادف کرده بود. ما هم وضع مالی خوبی نداشتیم. از خدا خواستم کارم رو درست کنه، حال عشقی هم اصلا خوب نبود. آقایی که بعدا فهمیدم اسمش کامرانی است آمد جلو گفت چرا گریه می کنی؟ کاری از دستم برمیاد انجام بدم. منم مشکلم رو گفتم. او هم گفت من رو می بره باشگاه استقلال تا اونجا کار کنم و پول دربیارم. اون روز بود که پام به استقلال باز شد.

- هر وقت که می رم استادیوم برای بازیکنا می خونم: «خوشگلا گل می زنن، عزیزا گل می زنن، سالارا گل می زنن ...» آنها هم در رختکن برای من می خوانند: «مادر ما خوش آمدی، سرور ما خوش آمدی ... نیکبخت به من می گفت ننه بگو خوشگلا گل می زنن».

- فقط استقلال فقط آبی. تا به حال از خیلی جاها اومدن دنبال من. از ابومسلم می گفتن تورو خدا بیا واسه ما باش، همشهری خودت هستیم. خود علی پروین می آمد می گفت بیا باشگاه پرسپولیس، خودم برات خونه می گیرم، حقوق می دم، می برمت با تیم خارج. من هیچکدوم از اینارو از استقلال نمی گیرم اما فقط آبی بودم و آبی می مونم.


:: موضوعات مرتبط: بدون موضوع// بدون موضوع
تاریخ انتشار : 2 اسفند 1391 | 0 نظر
نوشته شده توسط : abadehtashk

شوهر ایرانی دختر وزیر امور خارجه آمریکا !+ عکس www.taknaz.ir

با مشخص شدن نامزد وزارت کلیدی امور خارجه در دولت جدید اوباما، بسیاری از جمهوری‌خواهان و نومحافظه‌کاران نزدیک به لابی اسرائیل روند تخریب جان کری و عدم تایید وی در سنا را آغاز کردند.
انتقادات به جان کری بیشتر به مواضع وی در قبال برنامه هسته‌ای ایران و تاکید بر حل دیپلماتیک آن، روابط نزدیک با بشار اسد، ابراز تمایل برای سفر به تهران و … متمرکز شده بود. اما در نهایت جان کری با تاکید بر بکارگیری تمام توان خود برای بازداشتن ایران از دستیابی به سلاح هسته‌ای، خیال جمهوری‌خواهان راحت شد و سنا جان کری را برای تصدی وزارت خارجه آمریکا تایید کرد.


شوهر ایرانی دختر وزیر امور خارجه آمریکا !+ عکس  www.taknaz.ir


پس از رای مثبت سنا به جان کری، اخباری مبنی بر ایرانی بودن داماد وزیر امور خارجه آمریکا منتشر شد. براساس این اخبار، وانسا کری دختر کوچک جان کری از همسر اولش در سال ۲۰۰۹ با یک پزشک ایرانی ساکن آمریکا ازدواج کرده است. جولیا ترون همسر اول جان کری و مادر وانسا در سال ۲۰۰۶ درگذشت. دکتر بهروز – برایان – والا ناهید جراح مغز و اعصاب به همراه همسرش وانسا کری در بیمارستان ماساچوست بوستون مشغول طبابت هستند. دکتر بهروز والا ناهید همچنین استادیار دانشگاه هاروارد در رشته جراحی اعصاب نیز هست.

دکتر وانسا کری و بهروز والا ناهید در همین بیمارستان در سال ۲۰۰۵ با یکدیگر آشنا شدند و پس از ۴ سال در سال ۲۰۰۹ رسما ازدواج کردند. بنابر برخی اخبار غیررسمی، این زوج پیش‌تر به ایران نیز سفر کرده‌اند. بهروز والا ناهید فرزند دکتر نوشین پور حسن و دکتر رضا ناهید است که آن‌ها نیز سا‌ل‌هاست در آمریکا و در شهر لس‌آنجلس ساکن هستند. منتقدان کری پس از انتشار این خبر ابراز نگرانی کرده‌اند که احساسات جان کری نسبت به ایران که بعضا آن‌ را ابراز کرده است – مانند تمایل به سفر به ایران و مخالفت با تشدید فشارها و حمله نظامی به ایران – بدلیل وجود روابط عاطفی با یک خانواده ایرانی است و این ارتباطات می‌تواند بر سیاست‌های وی در قبال ایران تاثیرگذار باشد.



:: موضوعات مرتبط: بدون موضوع// بدون موضوع
تاریخ انتشار : 2 اسفند 1391 | 0 نظر
نوشته شده توسط : abadehtashk
برخورد بسیار شدید هندوانه با صورت یک زن (عکس متحرک)
به صورت این خانم دقت کنید که چگونه هندونه به صورت او برخورد میکند و میترکد!! در واقع او میخواست هندوانه را به سمت دیگری شلیک کند اما هندوانه در دستگاه گیر کرده و به سمت وی برمیگردد و با قدرت فراوان به صورتش برخورد می کند!!

برخورد بسیار شدید هندوانه با صورت یک زن (عکس متحرک) www.taknaz.ir



:: موضوعات مرتبط: بدون موضوع// بدون موضوع
تاریخ انتشار : 2 اسفند 1391 | 0 نظر
نوشته شده توسط : abadehtashk
مصاحبه ی خواندنی دیوید بکام با یک روزنامه ایرانی  -  www.taknaz.ir
 
بکام در 2 می سال 1975 در حومه شرقی لندن متولد شد. او از وقتی برای منچستریونایتد بازی می کرد به دلیل مهارت در زدن ضربات ایستگاهی و سانترهای فوق العاده اش شهرت زیادی یافت و سپس به رئال مادرید انتقال یافت.واقعیت این است که بکام درخیلی از موارد همچنان بی همتااست. مردی که عاشق تحرک و پویایی است و خیلی کم وقت خود را به حرف زدن درمورد کارهایی که در گذشته انجام داده، می گذراند.

 بکام تنها فرزند پسرخانواده اش بوده و دو خواهر دارد. پدر بکام هوادار سرسخت منچستریونایتد بوده و اغلب او را برای تماشای بازی های خانگی این تیم به اولدترافورد می برد. این علاقه به دیوید هم انتقال یافت درحالی که پدربزرگ او هوادار سرسخت تاتنهام بود. افزون بر این، بکام غرور خاص لازم برای حفظ شان وشخصیت خود را درچنین سنی حفظ کرده است. غروری که به او برای نگهداری وحفظ ارزشهای فردی اش نیازاست. او به هوادارانش احترام زیادی می گذارد، ولی ازسوی دیگر به توجه آنها اعتیاد پیدا نکرده و در کنار هر کاری که انجام می دهد، زندگی واقعی خودش را می کند.
 
مصاحبه ی خواندنی دیوید بکام با یک روزنامه ایرانی  -  www.taknaz.ir
 
بکام می گوید: «من درتیمهای مختلفی که بازی کرده ام، دوستان زیادی پیدا کرده ام، ولی خانواده ام مهمترین چیز در زندگی ام هستند. نکته اصلی همین است. افزون بر همسر و چهارفرزندم، والدین و پدربزرگ و مادربزرگ هایم و سه دوست واقعی خوبی که دارم، برایم خیلی مهم هستند.این تمام چیزی است که به آن نیاز دارم. فکرمی کنم فقط سه دوست خوب واقعی در زندگی داشته باشم» یک خصوصیت دیگر بکام که به موفقیت او کمک کرده، کله شق بودن اوست. بکام می گوید: «من خیلی خودسرهستم. تصور می کنم این خصوصیت من درطول دوران حرفه ای فوتبالم زیاد به من کمک کردها ست.

البته مطمئن هستم این ویژگی خیلی دفعات هم تاثیرمنفی داشته است. اما می دانم اگر تصمیم به انجام کاری بگیرم، حتی اگر مردم بگویند از عهده آن کار برنمی آیم، می توانم درانجام آن موفق شوم». بکام درمورد شیوه تربیتی فرزندانش هم عملکرد متفاوتی داشته است. برای بچه های ما یک جا نشستن و کار نکردن اصًلا کارسختی نیست. ولی آنها این طور نیستند و مثل ویکتوریا و من سختکوش هستند. ما واقعاً از نظر فرزندانمان شانس آوردیم. آنها می خواهند درمورد هرچیزی سخت کار و تلاش کنند.

 «بکام از نظر عادتهای شخصی خود هم یکی از ورزشکاران نمونه درسراسر جهان محسوب می شود. خیلی از بازیکنان هنوز سراغ عادتهای قدیمی و اشتباه استفاده بی رویه از مشروبات الکلی یا استعمال سیگار یا مواد مخدر می روند، ولی بکام تنها اعتیاد  خود را ورزش می داند.» او میگوید: من همیشه مد را دوست داشتم. شاید همیشه لباسهای خیلی زیبا نپوشیده باشم، ولی همیشه می دانستم ازچه چیزی خوشم می آمده است .بی تردید مردم پیش از هرچیز مرا به خاطر فوتبال می شناسند. ولی جنبه های زیاد دیگری از زندگی من وجود دارند که مردم به آنها هم علاقه دارند.

 گمان می کنم مردم نمی خواهند لباسهای طراحی شده من را به این خاطر که بازیکن خوبی هستم، بخرند. مردم به زندگی من توجه دارند و این هم جزئی ازآن است.برند بکام در سال1997 زمانی که او با ویکتوریا آدامز خواننده گروه اسپایس گریلز آشنا شد، ارزش بیشتری یافت. این دوخیلی زود به یکدیگر علاقه مند شده و مراسم ازدواج آنهادر4 جولای سال  1999 در قصر لوترلستاون با 500 هزارپوندهزینه انجام شد.که شانزدهمین مراسم ازدواج پرهزینه دنیا نام گرفت. در ادامه گفتگوی روزنامه قدس با این بازیکن نام آشنا، می توانید باجنبه های دیگری از زندگی شخصی و فوتبالی او آشنا شوید:

از دورانی که در گلکسی بودی لذت بردی؟

البته. من واقعا لذت بردم. آنجا اصلا مهم نیست که چقدر بد یا مسخره دریک مسابقه بازی کنم. آنها عاشق من بودند. هربار که من حتی توپ را لمس می کردم، مردم هورا می کشیدند.هیچ کدام آنها در لس آنجلس اصًلا نمی دانستند رابی کین چه کسی است و هرکس گل می زد، فقط اسم من را صدا می زدند.جالبه، پس با این حساب قطعا در گلکسی خیلی به تو خوش گذشته است.اغلب می خواستم بدانم اگر من به دروازه خودمان گل بزنم هم آنها بازهم اسم من را فریاد می زنند یا نه...

پس چرا از این تیم جدا شدی؟

 خب، من به لس آنجلس رفتم تا زندگی به سبک ولخرجی داشته باشم و درسطح متوسط فوتبال بازی کنم و هنوز هم از من تقدیر کنند و درعین حال می خواستم به مردم بگویم فوتبال درآمریکا به محبوب ترین ورزش تبدیل شود. اما به مرور زمان شرایط فرق کرد.

این حقیقت دارد که می خواستی به استرالیا بروی؟

استرالیا از لحاظی شبیه آمریکا بود. سواحل شنی، اینکه حتی اسم این ورزش آنجا هم ساکر بود و لیگ آنها هم خیلی ارزش تماشا کردن نداشت. اگر درکنار امیل هسکی بازی می کردم، همه چیز راحت به نظر می رسید. من ازکنار زمین حرکت می کردم و توپ را برایش سانتر می کردم و او هم توپ را گل می کرد. دوباره هر دو روی جلد نشریات بودیم و مانند دو ستاره سابق لیگ برتر دراسترالیا می درخشیدیم.

درواقع مدت زمان زیادی هم نمی گذشت که من آنجا هم به شهرتی که در آمریکا داشتم، برسم. درعین حال من به دروگبا هم تلفن کردم و او به من گفت لیگ چین خیلی ساده است. ضمن اینکه آنها خیلی به فعالیتهای مد ولباس همسرم و حتی من اهمیتی نمی دادند. ویکتوریا گیاهخوار است و درچین حتی سگ هم می خورند. بعد هم واقعا نمی دانستم بچه هایم چطور باید زبان چینی یاد بگیرند.

مدل تبلیغاتی و طراح لباس بکام بتازگی به عنوان سرشناس ترین بازیکن فوتبال دنیا که سابقه همکاری های زیادی در عرصه تبلیغات محصولات پوشاک مردانه داشته، قرارداد جدیدی با شرکت سوئدی پوشاک «اچ اند ام» به منظور طراحی لباس زیر مردانه این برند، منعقد کرده که با استقبال بی نظیری مواجه شده است. این ایده که تو یک کارت ویزیت به عنوان طراح لباس زیرمردانه داشته باشی، خیلی جالب است.بله، تصور می کنم باید یکی داشته باشم. هنوز هیچ کارتی ندارم و واقعا باید بابت این ایده ای که دادید، تشکرکنم.

 از چه زمانی به نحوه لباس پوشیدن مردم بیشتر توجه کردی؟

 من همیشه مد را دوست داشتم. شاید همیشه لباسهای خیلی زیبا نپوشیده باشم، ولی همیشه می دانستم ازچه چیزی خوشم می آمده است. قطعا لباسهایی را می پوشیدم که اشخاص دیگر دوست نداشتند بپوشند. اما درمجموع چیزی که فکرمی کنم شیک وقشنگ به نظرمی رسد را می پوشم.

دوست داری چطور لباس بپوشی؟

 دوست دارم تقریبا رسمی و کت و شلوار بپوشم، ولی ازلباسهای غیررسمی هم خوشم می آید. جین، تی شرت و صندل.

 تو برای هر روزت یونیفرم مشخصی داری؟

نه، به هیچ وجه. تنها کاری که انجام می دهم ست کردن لباسهایم از شب قبل است و بنابراین صبح لباسهایم حاضر وآماده هستند.

غیرممکن است، واقعًا این کار را می کنی؟

بله، من این کار را می کنم. من چهار فرزند دارم و حاضرکردن آنها و حاضرشدن خودم زمان زیادی می برد.

 تو ازبچگی همین طور بودی؟

اولین چیزی که وقتی به مد فکرمی کنم به یاد می آورم زمانی است که دریک مراسم عروسی خانوادگی ساقدوش بودم. باید بین یک کت وشلوارقدیمی و یک ست شلوارکوتاه و پیراهن و کراوات یکی را انتخاب می کردم. من دومی را ترجیح دادم.
 
دوست دارم عکسی از آن مراسم ببینم.

احتمالاً مادرم عکسهای آن مراسم را درجایی دارد. مسأله این نیست که همیشه می خواستم متفاوت باشم بلکه می دانستم چه چیزی دوست دارم و این چیزی بوده که همیشه پوشیده ام. تا به حال شده به تصمیماتی که تاکنون گرفته ای نگاه کنی و به بعضی از آنها بخندی؟ همیشه. به بعضی از لباسهایم نگاه می کنم و فکرمی کنم «باورم نمیشه من واقعاً این را پوشیده ام» ولی پشیمان نیستم. درآن زمان می دانستم که آن لباس خوب بوده است.

 می توانی یک مثال ازهمین «باورم نمیشه» ها بزنی؟

یک بار درمراسمی من و همسرم ویکتوریا کت وشلوار تمام چرم ورساچه پوشیدیم و درواقع تیپ هایمان را باهم ست کردیم. این یکی از آن چیزهایی است که وقتی الان به آن فکر می کنم به خودم می گویم «ما واقعاً چه فکری می کردیم؟» و هردوتای ما خنده مان می گیرد.

 عکس های تو را در تبلیغات اچ اند ام روی تمامی اتوبوسها و بیلبوردها وساختمانهای خیلی بلند زده اند و واقعا کارهای خوبی در طرحهایت داشته ای. مسأله این است که« اچ اند ام» درمجموع بزرگ تصور می کند. آنها تبلیغات خود را درهمه جای شهر می خواهند واین عالی است. درمورد عکسها من فکر می کردم باید کمی آنها را دستکاری کنم و السدایر مک للان این کار را انجام داد. او واقعاً در این زمینه استعداد دارد.

وقتی می دانی قرار است عکس هایت در بیلبوردهای سراسر جهان به نمایش درآیند، شرمنده نمی شوی؟ اوه، شوخی می کنید؟ براستی خجالت می کشم. جداً همین طوراست.حتی ایده لوگوی خط تولید تو برای اچ اند ام جالب است.آیا دایره ای که درلوگو دیده می شود، اشاره به فوتبال است؟فوتبال است، جهان است. هر چیزی که شما می خواهید باشید، است. قرارنبود یک توپ باشد ولی مردم طبیعتا به من فکرمی کنند و یاد ورزش می افتند.


این همکاری با اچ اند ام چطور اتفاق افتاد؟

من بیشتر ازیک سال پیش شروع به فکرکردن روی پروژه لباس کردم. درآن زمان فقط من و تیم من بودیم. هیچ نوع همکاری با هیچ کس دیگر وجود نداشت. ولی «اچ اند ام» شنید که من دنبال این ایده هستم و با من تماس گرفت وهمه چیز شروع شد. ما محصول خود را آماده داشتیم، ولی بعد «اچ اند ام» آمد و گفت می تواند ایده های بزرگ تری به ما بدهد و در واقع آنها ایده های ما را به سطح دیگری بردند.

40 کشور دنیا  گفتند می توانند این محصولات را در 1800 فروشگاه عرضه کنند و من هم استقبال کردم. واقعا همکاری هیجان انگیز و خوبی بود. «اچ اند ام» درگذشته با طراحانی مانند کارل لاگرفلد و آلبرالباز کار کرده است.

اما این همکاری مفهومی کاملا متفاوت دارد، نه؟

همکاری طولانی مدت چیزی است که ما سعی کردیم دراینجا خلق کنیم و این همکاری با آنچه آنها درگذشته انجام داده اند، متفاوت است. این همکاری سالیان سال به طول خواهد انجامید. یا حداقل امیدوارم این گونه باشد.

حالا چرا در وهله اول به ایده لباس زیر فکر کردی؟

 من قبلا برای امپوریو آرمانی تبلیغ می کردم و موفقیتی که چند سال پیش با آنها کسب کردم، مرا به این فکر انداخت که چرا من خط تولید خودم را نداشته باشم؟ فروش و توجه مردم به اجناس آرمانی واقعاً باورنکردنی بود، ضمن اینکه این طراحی ها فقط شامل لباس زیر نیست، بلکه پیژامه ها و لباس خواب و بلوز وشلوارهای تنگ سفید مردانه که خیلی ها آنها را نمی پوشند، ولی من آنها را دوست دارم هم شامل می شود.

درمورد قیمت گذاری محصولات «اچ اند ام» و آنچه برای محصولات تو اتفاق افتاد، چه فکری می کنی؟ ما می خواستیم قیمتها به گونه ای باشد که برای همه قابل خریداری باشد. من به آدمهایی فکرمی کنم که می خواهند به فروشگاه بروند و لباسهای مورد نیاز خود را بخرند و مبلغ مسخره ای برای آنها پرداخت نکنند. این موضوع درمورد «اچ اند ام» شگفت آور است. آنها می دانند دارند چه کاری انجام می دهند. آنها می دانند چطور باید قیمت گذاری کنند و مردم چه چیزی می خواهند.

درمورد پروسه طراحی و دیزاین لباس بگو. تو با نمونه ها و الگوهای خاصی کار می کنی؟

من درهرکاری که انجام داده ام، نقش خودم را درآن داشته ام. این درهمه امور مربوط به من صدق می کرده است. اگر نتوانم درآن کار دخالت مستقیم داشته باشم، اصلا نمی خواهم با آن قضیه هیچ سروکاری داشته باشم. این چیزی است که درهمه دوران حرفه ای انجام داده ام.

 دلم نمی خواهد فقط اسمم را به بقیه بدهم تا آنها هرکاری می خواهند با آن انجام دهند. بی گمانم «اچ اند ام» از اینکه من کامًلا دراین پروژه دخالت داشتم، خوشش آمد. زمان شروع این همکاری با «اچ اند ام» نشان می دهد که این پروژه خیلی بیشتر از یک کار تجاری وتبلیغاتی است.درواقع تو به نوعی درمرحله انتقال ازعنوان "بازیکن سابق فوتبال "به «مشهورترین بازیکن سابق» این رشته قرار داری. به هرحال با نزدیک شدن به سالهای پایانی حرفه فوتبالم و احساس نیاز به انجام کارهای دیگر، یک اتفاق بزرگی مانند همکاری با «اچ اند ام» خیلی هیجان انگیز است.


درمورد استایل خودت بگو.

یک جنتلمن بریتیش. درسن من، استایل من دقیقا همین است. نحوه لباس پوشیدنم. آرایش موی سرم. گمان می کنم این تیپ خوبی برای من باشد. برای من ظاهر و تیپ یک جنتلمن انگلیسی شامل یک کت وشلوار زیبا، کراوات زیبا و کفشهای قشنگ هستند.در اولین باشگاهم که یک تیم محلی برای بچه های زیر ده سال بود، مربی ما همیشه اصرار داشت بچه ها  کت وشلوار و کراوات قبل از بازیها به تن کنند و ما در مسیر رسیدن به هر بازی، داخل اتوبوس پیراهن و کراوات داشتیم. بعضی از بچه ها از این لباسها متنفر بودند، ولی من آن را دوست داشتم.

سرالکس فرگوسن هم همیشه می خواست ما لباس رسمی داشته باشیم. در لس آنجلس هربار که ما برای صرف غذا به رستوران می رفتیم، من لباس رسمی می پوشیدم. با اینکه درآمریکا مرسوم نیست که مردم برای رفتن به رستوران این گونه لباس بپوشند.اما من همیشه یک پیراهن، یک کت و درمجموع یک لباس مرتب و شیک می پوشم و این جزئی از خصوصیات انگلیسی بودنم است.

تأثیر آرمانی در پروژه کاری تو چه بوده است؟

تأثیرپذیری من برای این پروژه از زمان همکاری با آرمانی شروع شد. ما چندسالی با آنها همکاری موفق وخوب داشتیم. اگرآن همکاری موفق بوده، چرا این پروژه خوب نباشد؟ شناخت مردم از تو به خاطر حضورت درفوتبال تا چه اندازه به برند بکام کمک می کند؟ بی تردید مردم پیش از هرچیز مرا به خاطر فوتبال می شناسند. ولی جنبه های زیاد دیگری از زندگی من وجود دارند که مردم به آنها هم علاقه دارند. گمان می کنم مردم نمی خواهند لباسهای طراحی شده من را به این خاطر که بازیکن خوبی هستم، بخرند. مردم به زندگی من توجه دارند و این هم جزئی ازآن است.

کًلا در طراحی چه اصولی را دنبال می کنی ؟

برای من سادگی خیلی اهمیت داشت. من ساده بودن و راحت بودن و حس راحتی به دیگران دادن را دوست دارم. سادگی برایم بزرگ ترین مساله بود. تصور می کنم کلوین کلاین این کار را به طرز عالی انجام داده است.می دانم که همسرشما درزمینه مد مسیر خودش را رفته، ولی آیا وقتی این پروژه راه افتاد او هم به تو ایده داد؟

او خیلی خوشش آمد. هردو از پروژه های رک و روراست خوشمان می آید. برای اینکه این پروژه ها ساده هستند و خوب انجام می شوند. او شخصی است که من به قضاوت هایش اعتماد می کنم و نظریات او کارشناسانه هستند.فرزندان شما هم خیلی خوش استایل هستند. آیا شما لباسهای آنها را انتخاب می کنید یا خودشان این کار را می کنند؟

من همواره سعی می کردم برای آنها لباس انتخاب کنم، ولی اکنون آنها در سنی هستند که خودشان می خواهند لباسهایشان را انتخاب کنند. آنها سه شخصیت متفاوت هستند. پسربزرگم که دوازده سال دارد، شلوار فوتبال و  یک تی شرت می پوشد. پسر دومم رومئو  9 سال دارد و خیلی دنبال مد است و دنبال شلوارهای جین تنگ و یک تی شرت مدرن و کلاه های جالب است. کروز کوچک ترین پسرم که هفت ساله است هم به جاستین بیبر علاقه دارد و هر چیزی که بیبر می پوشد، کروز هم آن را می خواهد.

فرزندان تو لهجه بریتیش دارند یا آمریکایی؟

کمی لهجه بریتیش در حرف زدن آنها احساس می شود ولی اکنون وقتی به آنها گوش می کنم متوجه ته لهجه آمریکایی هم می شوم.

آیا این تتو Hحرف « اشاره به هارپر آخرین فرزند تو است؟

بله، این جدیدترین تتوی من است.

نام همه بچه هایت روی بدن تو تتو شده اند؟

 بله، پسرها پشت بدنم تتو شده اند.

تو خیلی تتو داری.

 تتوها همیشه شیوه ای برای ابراز نظر و عقیده هایم بودند. عشقم به خانواده یا چیزهای دیگری که درزندگی ام وجود داشته اند. هرکدام ازآنها یک معنا دارد. بابت هیچ کدام از آنها پشیمان نیستم.

حالا اگر بزرگ ترین پسر تو بخواهد تتو داشته باشد، چه اتفاقی می افتد؟

من بحثی نمی کنم، باید بحث کنم؟ سعی می کنم به او بگویم نه، ولی درمقطعی او هجده ساله خواهد شد و دیگر نمی توانم جلوی او را نگه دارم.

شما چهار بچه دارید و چطورهمه شما تا این حد خوش تیپ هستید؟

خب ویکتوریا می داند که چه چیزی و چطور لباس بپوشد. او درک بزرگی از تیپ واستایل دارد. گمان می کنم استایل من هم از وقتی با او آشنا شدم، کمی بهتر شد.وقتی شما دونفر با هم ازدواج کردید، این موضوع فقط مد تو را تغییر نداد. این آشنایی کل دنیای شما را تغییر داد .از جنبه رسانه ای خودتان را آدمهای خجالتی می دانید؟

من با گذشت زمان دراین سالها با رسانه ها خیلی راحت تر شده ام.اگرشما دراین محیط نباشید و به آن عادت نداشته باشید، اینکه ناگهان شخصی شما را تعقیب کند واز شما عکس بگیرد،برایتان عجیب است. من پیش از اینکه با ویکتوریا آشنا شوم، کمی از توجه رسانه ها برخوردار بودم، ولی وقتی مردم فهمیدند ما باهم دوست شده ا یم، همه چیز عوض شد.

بعد مراسم ازدواج ما بود و بعد اولین فرزندمان به دنیا آمد. این اتفاقها افتادند و من الان بیشتر به این شرایط عادت کرده ام. خیلی بیشتر از ده یا پانزده سال پیش.اما من از آن آدمهایی نیستم که بنشینند وا ز موفقیت خود شکایت کنند. هرچیزی که دارم،برای داشتن آن خوش شانس بوده ام و البته سخت کار کرده ام.

موهای تو طبیعی هستند؟

 بعضی ها گفته اند من اخیراً موهایم را کاشته ام. ازنظر من چنین چیزی به هیچ وجه اشتباه نیست ولی من شخصا فکر نمی کنم چنین کاری انجام بدهم. اگرببینم موهایم درحال ریزش هستند، قطعا آنها را کوتاه خواهم کرد. اما من هنوز مو دارم و هنوز دارم برای موهایم می جنگم!

نخستین ادکلنی که زدی چه بود؟

 یادم نمی آید اولین «افترشیو»ی که برای خودم گرفتم چه بود. من «اولد اسپایس» پدربزرگم را می زدم.

نخستین چیز درست وحسابی که برای خودت خریدی؟

 یک بی ام دبلیو که با حقوقی دریافتی از منچستریونایتد آن را خریدم.


:: موضوعات مرتبط: بدون موضوع// بدون موضوع
تاریخ انتشار : 2 اسفند 1391 | 0 نظر
نوشته شده توسط : abadehtashk
 

یک پسر 15 ساله هندی با انجام عمل سزارین روی یک بیمار، نام خود را در کتاب رکوردهای گینس به ثبت رساند.

جام حوادث؛ این پسر 15 ساله برای آن که نام خود را در کتاب رکوردهای گینس به ثبت برساند با کمک والدینش که پزشک هستند دست به این عمل جراحی زد.

به گزارش پایگاه اینترنتی ثبت رکوردهای جهانی گینس این رکورد در ژوئن سال 2007 میلادی به دست آمد.



:: موضوعات مرتبط: بدون موضوع// بدون موضوع
تاریخ انتشار : 2 اسفند 1391 | 0 نظر
نوشته شده توسط : abadehtashk
شاید برای شما پیش آمده باشد که تلفن همراه خود را داخل لیوان آب یا چای یا چاله ای پر از آب انداخته باشید.
 

جام علمی، اگر تلفن همراه خود را جای خیس انداختید 5 کار را انجام دهید تا گوشی شما آسیب کمتری را ببیند.

 

1-گوشی خود را به سرعت از آب و یا رطوبت خارج کنید.

 

2-زمانی که از رطوبت دور شد تمامی مواردی را که از گوشی جدا می شود را بردارید مخصوصا باتری تلفن همراه که از شوک الکتریکی جلوگیری می کند.

 

3-گوشی و همه قطعات آن را با حوله یا پارچه ای خشک کنید و تا جایی که امکان دارد از دستمال کاغذی استفاده نکنید و از سشوار برای خشک کردن استفاده نکنید چون ممکن است آب را بیشتر به داخل گوشی فرو ببرد.

 

4-گوشی را یک شبانه روز در جایی گرم و خشک قرار دهید مثلا در نزدیکی بخاری یا رادیاتور یا آن را در کیسه ی برنج بگذارید یا دور حوله ای بپیچید تا رطوبت آن جذب شود.

 

5-وقتی تمامی این کارها ار انجام دادید و گوشی شما خشک شد اجزای گوشی را داخل آن قرار داده و گوشی خود را روشن کنید اگر روشن شد سریعا از آن نسخه ی پشتیبان تهیه کنید.



:: موضوعات مرتبط: خدمات// دانلود رایگان نرم افزار
تاریخ انتشار : 2 اسفند 1391 | 0 نظر
نوشته شده توسط : abadehtashk
یک بانک در اقدامی عجیب و در عین حال جالب توجه، دستگاه خودپرداز خود را پشت کرکره‌های بسته قرار داد.


:: موضوعات مرتبط: بدون موضوع// بدون موضوع
تاریخ انتشار : 2 اسفند 1391 | 0 نظر
نوشته شده توسط : abadehtashk

مفسران نوشته اند که هاروت و ماروت، دو نام سریانی است و دو فرشته آسمانی هستند و علت آمدن آن ها بر زمین، آن است که، مردم در زمین ستم ها کردند و ناموس ها دریدند و شراب خوردند و مستی ها کردند و زنا کردند!
فرشتگان به خدا عرض کردند:" خدایا! بندگان را آفریدی که تو را نافرمانی کنند؟"
خداوند فرمود:" اگر آن نیروی شهوت که در آن هاست در شما بود، شما هم چنین می کردید!"
گفتند:" خداوندا! ما را نسزد که نافرمانی کنیم و خلاف امر تو رفتار نماییم."
خداوند فرمود:" از میان خودتان دو فرشته برگزینید تا من در آن ها شهوت آفرینم."
آنان هاروت و ماروت را برگزیدند که از همه پارساتر بودند.
خداوند در آن ها نیروی شهوت آفرید و روانه زمین کرد تا در میان مردم داور و کاگزار باشند.
و خداوند به آن ها سفارش کرد که شرک میاورید، خمر نخورید، زنا مکنید، آدم مکشید، گوشت خوک مخورید و در داوری، ستم و بیداد نکنید.
ایشان به زمین آمدند و روز، کارسازی مردم می کردند و شب به آسمان باز می گشتند.
روزی زنی زیبا، زهره نام، با طرف خود نزد آن ها به داوری آمد.
گویند این زن، پادشاه زاده ای از کشور پارس بود، فرشتگان چون زیبایی او را دیدند، دل در هوای زن کردند و داوری را به تاخیر انداختند و او را در خانه خود دعوت کردند تا کام دل از او گیرند.
آن زن سر باز زد و گفت:" اگر شما را از من مرادی است، نخست باید مانند من بت پرست شوید و آدم بکشید و شراب بنوشید.
آن ها گفتند این کارها از ما به دور است و ما نتوانیم انجام دهیم! سه بار این گفتگو میان آن ها بود تا بار سوم که شهوت کار خود را کرد...
گفتند از آن چهار که گفتی، شراب خوردن برای ما از همه آسان تر است و ندانستند که شراب مادر همه جنایت ها و گناهان است، پس خمر خورند و مست شدند و کام خود را از آن زن گرفتند، در این حال کسی از کار آنان آگاه شد، آنان از ترس فاش شدن راز، او را کشتند. تا هم آدمکشی و شراب خوری و زنا کاری مرتکب شدند!
در آن حال، خداوند، فرشتگان را از کار آن ها آگاه ساخت و از آن پس برای مردم زمین آمرزش خواستند...
و نوشته اند که به آن زن اسم اعظم آموختند و او به آسمان شد، لیکن فرشتگان او را مانع شدند و خداوند هم صورت وی بگردانید تا ستاره ای سرخ در نزدیکی زمین شد و نام او به عربی زهره و به فارسی ناهید و به زبان نبطی بیدخت است.
مفسران نوشته اند: پس از آن که دو فرشته مرتکب گناه شدند نتوانستند به پرستشگاه خود بازگردند و پر وبال خود را ناتوان دیدند و از کرده خود پشیمان شده، نزد ادریس رفتند تا نزد خداوند شفاعت کند.
خداوند آنها را میان عذاب دنیا و یا عذاب آخرت متحیر کرد. آنان عذاب دنیا را خواستند و از این پس، آن ها را سرنگون به چاهی درانداختند که به تشنگی و در آتش گرفتارند.



:: موضوعات مرتبط: سرگرمی// داستان های عرفانی
تاریخ انتشار : 2 دی 1391 | 0 نظر
نوشته شده توسط : abadehtashk

زمانی که فیض کاشانی در قمصر کاشان زندگی می کرد ، پدر خانمش ، ملاصدرا ، چند روزی را به عنوان میهمان نزد او در قمصر به سر می برد .در همان ایام در قمصر ، جوانی به خواستگاری دختری رفت . والدین دختر پس از قبول خواستگار ، شرط کردند که تا زمان عقد نه داماد حق دارد برای دیدن عروس به خانه عروس بیاید و نه عروس حق دارد به بیرون خانه برود .

از این رو ، عروس و داماد که عاشق و شیدای همدیگر بودند و می خواستند همدیگر را ببینند ، به فکر چاره ای افتادند که نه با شرط مخالفت بشود و نه والدین عروس متوجه بشوند . لذا عروس حیله ای زد و گفت : من فلان موقع به قصد تکاندن فرش به پشت بام می آیم و تو هم داخل کوچه بیا ، همدیگر را ببینیم .در آن وقت مقرر ، دختر فرش خانه را به قصد تکاندن به پشت بام برد و فرش را تکان می داد و داماد هم از داخل کوچه نظاره گر جمال دلنشین عروس خانم بود و مدام این جملات را می خواند :

اومدی به پشت بوندی اومدی فرش و تکوندی
اومدی گردی نبوندی اومدی خودت و نشوندی

در این حال ، عارف بزرگوار ، ملاصدرا از کوچه عبور می کرد و این ماجرا را دید و شروع به گریه کردن کرد .او یک شبانه روز بلند گریه می کرد تا این که فیض کاشانی از او پرسید :چرا این گونه گریه می کنی ؟

ملاصدرا گفت : من امروز پسری را دیدم که با معشوقه خود با خوشحالی سخن می گفت . گریه من از این جهت است که این همه سال درس خوانده ام و فلسفه نوشتم و خود را عاشق خدای متعال می دانم اما هنوز با این حال و صفایی که این پسر با معشوقه خود داشت من نتوانستم با خدای خود چنین سخن بگویم . لذا به حال خود گریه می کنم .



:: موضوعات مرتبط: سرگرمی// داستان های عرفانی
تاریخ انتشار : 2 دی 1391 | 0 نظر
نوشته شده توسط : abadehtashk

کوله پشتی اش را برداشت و راه افتاد.
رفت که دنبال خدا بگردد و گفت: تا کوله ام از خدا پر نشود برنخواهم گشت.
نهالی رنجور و کوچک کنار راه ایستاده بود، مسافر با خنده ای رو به درخت گفت: چه تلخ است کنار جاده بودن و نرفتن؛
درخت زیرلب گفت: ولی تلخ تر آن است که بروی وبی رهاورد برگردی. کاش می دانستی آنچه در جست وجوی آنی، همین جاست...
مسافر رفت و گفت: یک درخت از راه چه می داند، پاهایش در گِل است، او هیچ گاه لذت جست وجو را نخواهد یافت.
و نشنید که درخت گفت: اما من جست وجو را از خود آغاز کرده ام و سفرم را کسی نخواهد دید؛ جز آن که باید.
مسافر رفت و کوله اش سنگین بود. هزار سال گذشت، هزار سالِ پر خم و پیچ، هزار سالِ بالا و پست. مسافر بازگشت رنجور و ناامید. خدا را نیافته بود، اما غرورش را گم کرده بود...
به ابتدای جاده رسید. جاده ای که روزی از آن آغاز کرده بود. درختی هزار ساله، بالا بلند و سبز کنار جاده بود.
زیر سایه اش نشست تا لختی بیاساید.
مسافر درخت را به یاد نیاورد. اما درخت او را می شناخت.
درخت گفت: سلام مسافر، در کوله ات چه داری، مرا هم میهمان کن.
مسافر گفت: بالا بلند تنومندم، شرمنده ام، کوله ام خالی است و هیچ چیز ندارم.
درخت گفت: چه خوب، وقتی هیچ چیز نداری، همه چیز داری.اما آن روز که می رفتی، در کوله ات همه چیز داشتی، غرور کمترینش بود، جاده آن را از تو گرفت.
حالا در کوله ات جا برای خدا هست و قدری از حقیقت را در کوله مسافر ریخت...
دست های مسافر از اشراق پر شد و چشم هایش از حیرت درخشید و گفت: هزار سال رفتم وپیدا نکردم و تو نرفته ای، این همه یافتی!
درخت گفت: زیرا تو در جاده رفتی و من در خودم ، و پیمودن خود، دشوارتر از پیمودن جاده هاست ...
این داستان برداشتی است از فرمایش حضرت علی
"من عرف نفسه فقد عرف ربه"
آن کس که خود را شناخت به تحقیق که خدا را شناخته است.



:: موضوعات مرتبط: سرگرمی// داستان های عرفانی
تاریخ انتشار : 2 دی 1391 | 0 نظر
نوشته شده توسط : abadehtashk

والری جارت از پدر و مادری آمریکایی زاده شده و متولد شیراز است و تا ۹ سالگی در این شهر زندگی کرده  است. پدر وی، جیمز بومن، از اولین پزشکان بیمارستان نمازی شیراز بوده  است.

جارت خاطراتش از زندگی در ایران را، «خاطراتی بسیار شیرین» توصیف می کند.

مشاور شیرازی اوباما کیست؟ + عکس

وی در سال ۱۹۷۸ در رشته روانشناسی از دانشگاه استنفورد موفق به کسب مدرک کارشناسی شد و سپس دکترای خود را در رشته حقوق در سال ۱۹۸۱ از دانشگاه میشیگان دریافت کرد.

سایت دیلی کالر در این باره می نویسد: ادوارد کلین نویسنده کتاب" آماتور" می گوید:هیچ یک از مقامات عالی رتبه در کاخ سفید چنین رابطه ای با یک رئیس جمهور و بانوی اول نداشته اند و هنوز رسانه ای به نقش جارت پی نبرده است.

جارت خاطراتش از زندگی در ایران را، «خاطراتی بسیار شیرین» توصیف می کند.

وی در سال ۱۹۷۸ در رشته روانشناسی از دانشگاه استنفورد موفق به کسب مدرک کارشناسی شد و سپس دکترای خود را در رشته حقوق در سال ۱۹۸۱ از دانشگاه میشیگان دریافت کرد.

سایت دیلی کالر در این باره می نویسد: ادوارد کلین نویسنده کتاب" آماتور" می گوید:هیچ یک از مقامات عالی رتبه در کاخ سفید چنین رابطه ای با یک رئیس جمهور و بانوی اول نداشته اند و هنوز رسانه ای به نقش جارت پی نبرده است.

او در ادامه می افزاید: یکی از دوستان قدیمی جارت در حین مصاحبه برای نوشتن کتابم «آماتور» گفت: «خانم والری عضو خودمانی(محرم راز) اصلی است. او مثل چشم و گوش اوباما و بانوی اول است. او به آنها می گوید چه کسی وفادار است و چه کسی نه. چه کسی در مورد دیگری چه چیزی می گوید. او می گوید که آنها در دیدار از یک شهر یا کشور خارجی با چه کسانی دیدار کنند. او می گوید چه کسی به کاخ سفید دعوت شود وچه کسی نه.»

روزنامه دیلی تلگراف نیز در اولین سال های ریاست جمهوری اوباما نوشت: خانم «جارت» در امر تجارت و سرمایه گذاری ملک، دستی بر آتش دارد و 17 سال دوست و مشاور نزدیک اوباما بوده است به نحوی که گفته می شود در زمان صحبت کردن درباره رئیس جمهور جدید آمریکا «احساساتی» می شود و همچنین از او به عنوان «طرف دیگر ذهن اوباما» یاد می کنند.

این خانم به حدی به اوباما نزدیک است که می تواند پیش بینی کند اوباما برای شام چه چیزی را دوست دارد و شام یک شنبه گذشته را نیز با رییس جمهور جدید صرف کرده است.



:: موضوعات مرتبط: سرگرمی// خبرهای جالب و خواندنی
تاریخ انتشار : 2 دی 1391 | 0 نظر
نوشته شده توسط : abadehtashk

بهار سومخ (به انگلیسی: Bahar Soomekh) (زاده ۳۰ مارس ۱۹۷۵ در شهر تهران)بازیگر ایرانی تبار است که در سینمای هالیوود به فعالیت در زمینه بازیگری اشتغال دارد.

وی در فیلم های مطرح تصادف، ماموریت غیرممکن ۳ و اره ۳ بازی کرده است.

بهار در سال ۱۹۷۹ در سن ۴ سالگی به همراه والدین و خواهرش صبا سومخ به لس آنجلس آمد. او در دانشگاه کالیفرنیا، سانتا بارباراتحصیل نمود و در یک شرکت مشغول به کار شد.

همزمان او به کلاس های بازیگری نیز می رفت. اولین بازی بهار در سن ۲۷ سالگی در شوی تلویزیونی «Without a Trace» در قالب یک بازیگر میهمان بود. او در سال ۲۰۰۴ در فیلم تصادف ساخته پاول هگیس به ایفای نقش پرداخت .

او همچنین در فیلم سیریانا بازی کرد که البته نقش او در نسخه اکران فیلم حذف شد. از دیگر فیلم های مطرحی که بهار در آن به ایفای نقش پرداخته می توان به «سریال ۲۴» ، «ماموریت غیرممکن ۳» و «اره ۳» اشاره کرد. او در فیلم اره ۳ نقش دکتر لین را بازی کرد که یکی از مهمترین بازی های او به حساب می آید.

دختر ایرانی که در فیلم وحشتناک اره بازی کرد +عکس

بهار در سال ۲۰۰۶ از سوی مجله پیپل در لیست ۱۰۰ زن زیبای جهان قرار گرفت.

فیلم شناسی

* درست مثل یک زن (۲۰۱۲)

* اره سه بعدی (۲۰۱۰)

* اره ۶ (۲۰۰۹)

* اره ۵ (۲۰۰۸)

* اره ۴ (۲۰۰۷)

* اره ۳ (۲۰۰۶)

* مأموریت غیرممکن ۳ (۲۰۰۶)

* ۲۴ (مجموعه تلویزیونی) (۲۰۰۵)



:: موضوعات مرتبط: سرگرمی// خبرهای جالب و خواندنی
تاریخ انتشار : 2 دی 1391 | 0 نظر
نوشته شده توسط : abadehtashk

دوستان و همشهریان عزیز با عرض پوزش به دلیل خدمت سربازی مدتی این وب سایت راکد مانده بود که  از امروز باز به روز خواهد شد.



:: موضوعات مرتبط: بدون موضوع// بدون موضوع
تاریخ انتشار : 29 آذر 1391 | 0 نظر